قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2609

تاريخ الفي ( فارسى )

گفت : اين چيست ؟ غلام گفت : اين كفنى است كه فلانى از مكّه جهت شما آورده بود . مجد الملك گفت : اين كفن به كار من نخواهد شد و من مقتول خواهم شد . امّا به مقتضاى روايت روضة الصّفا ، كه سابقا قلمى شد ، كه در حين هجوم امرا به حرمسراى سلطان و بيرون كشيدن مجد الملك ، سلطان از هول آن واقعه ، دامن خيمه برداشته بيرون آمده به منزل آخربيك « 1 » كه يكى از اعيان ملك بود شتافته تملّق آغاز نمود و از وى درخواست كرد كه با امراى عاصى ملاقات نموده اين فتنه را به نوعى تسكين دهد كه موجب تنفّر سپاه نشود . اخريك به حسب ظاهر متقبّل اين معنى شده پيش ايشان رفت ، امّا چون باطنا با آن جماعت متّفق بود مطلقا در آن باب سعى نكرد ، به مجرّد ملاقات امرا بازگشته به خدمت سلطان آمده معروض داشت كه : هرچند ارباب عصيان را نصيحت كردم قبول نيفتاد . اكنون مصلحت آن است كه سلطان جريده با چند غلام خاصه از ميان فتنهء آن جماعت بيرون رود تا سالم ماند . سلطان بركيارق چون چاره جز امتثال نداشت ، بالضّروره با دويست نفر از غلامان خاص خود روى به صوب رى نهاد و سلطان محمّد بىارتكاب مشقّت و كلفت بر چهار بالش سلطنت تكيه زده و بندگان مؤيّد الملك بىزحمت حسّاد و اضداد به منصب وزارت سرافراز گشته شروع در تدبير مصالح بلاد و عباد نمود . و سلطان بركيارق چون به رى رسيد مسرعان به جرجان و خراسان و ساير بلادى ، كه در تحت تصرّف او بود ، فرستاده به احضار لشكر فرمان داد و با لشكرى كه از حدّ و گمان و تخمين بيرون بود متوجّه محاربهء برادر شد و در ماه رجب سال چهار صد و هشتاد و سيّم از رحلت خير البشر ، تلاقى فريقين روى نمود و نايرهء جدال و قتال اشتعال گرفت . آخر الأمر ، نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم سلطان محمّد وزيد و بركيارق فرار برقرار اختيار نموده به جانب اصفهان رفت و از اصفهان به خوزستان « 2 » ، سعد الدّوله گوهرآيين در اين معركه به قتل رسيد و وزير سلطان بركيارق ، ابو المحاسن الأعزّ « 3 » دستگير شد . امّا مؤيّد الملك او را اعزاز و اكرام بسيار نموده و او را به بغداد فرستاد كه پيش خليفه ، المستظهر باللّه ، رفته التماس نمايد كه خليفه به اسم سلطان محمّد خوانده شود .

--> ( 1 ) . م : اخريك ؛ ق : اخربك . ( 2 ) . بنابه تصريح باسورث ( تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 5 ، ص 111 ) اين جنگ كه نخستين نبرد از نبردهاى پنجگانهء ميان دو سلطان رقيب بود پايان مصيبت‌بارى براى بركيارق داشت . محل درگيرى كنار سفيدرود در چند فرسخى همدان بود . ( 3 ) . ابو المحاسن الأعزّ : نظام الدّين ابو المحاسن عبد الجليل أعزّ بن محمّد دهستانى ، وزير بركيارق كه از صفر چهار صد و نود و سه تا تاريخ قتلش در دوازدهم ذيحجّه چهار صد و نود و پنج در مقام خود بود . ابن أثير او را « الوزير الأعزّ » مىنويسد و صاحب راحة الصّدور او را « اعزّ الملك » خوانده و در زبدة التّواريخ لقب فارسى جهت او ذكر مىكند كه « دردانه » است ؛ - وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 115 .